چهارشنبه، 17 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
قبل از ورود به انتخابات مهندس موسوي بارها اشاره كرده بود كه من متوجه خطر شدهام و بنا به احساس وظيفه وارد شدم. آن خطر بعدها مشخص شد كه تغيير ساختار نظام جمهوري اسلامي به تعبير امام نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد به نظام حكومت اسلامي است. حكومتي كه در آن حاكم اسلامي حق هرگونه دخالت، عزل و نصب و... را بدون دخالت مردم دارا خواهد بود. امروز درحالی که بسیاری در زندانها تحت فشار مجبور هستند اعتراف کنند که ساختار شکن هستند آقای احمدینژاد اعتراف کرد که به دنبال تغییردر ساختارهاست.
چهارشنبه، 17 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
آقاي احمدينژاد و آقاي خامنهاي به عنوان رهبر مسلمانان جهان سکوت تامل برانگیز در مقابل کشته شدن بیش از ۱۴۰ نفر از مردم مسلمان ساکن در غرب چین این کشور سراسر کفر و مبارز با خدا و خداپرستی دارند. چرا؟ آیا وظیفه ما فقط از با اسرائیل مخالفیم. شما را توصیه میکنم به رهنمودهای امام که سیاست نه شرقی نه غربی را دنبال میکرد. به تعبیر مهندس موسوی این دولت در آستانه باج دادن به قدرتهای خارجی است. که این شاید یک نمونه از آن باشد که عدهای معتقدند دولت ایران به سمت دولتهای شرقی غلطیده است. دولتهایی که عدالتمحوریشان به بنبست خورد و خداستیزیشان هم که زبانزد خاص عام است. به کجا چنین شتابان؟
دوشنبه، 15 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
ديروز و امروز تهران و بيشتر شهرهاي غرب و جنوب كشور شاهد پديده نادري بودند كه به اعتقادم قهر خداوند است. برما انسانها كه در زمين فساد ميكنيم، ظلم و جور روا ميداريم، حق يكديگر را ميخوريم، به همديگر تهمتهاي اثبات نشده ميزنيم و هر كس كه با ما مخالف باشد بايد تا وقتي كه اعتراف و اظهار ندامت كند و به دستبوسي بيفتد در زندان بماند.
جمعه، 5 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
از آنجا كه سايتها و راههاي ارتباطي مهندس موسوي با مردم قطع شده قصد دارم از اين پس با ذكر منبع به جمعآوري روزانه اخبار موثق در مورد انتخابات و مهندس موسوي بپردازم. اميدوارم ساير دوستان هم در وبلاگها به اين كار مبادرت ورزند تا بلكه سهم خودمان را در اطلاعرساني به جامعه انجام داده باشيم.
امروز جمعه ساعت 4
امام جمعه موقت تهران احمد خاتمي مخالفان نظر رهبري را مخالفان امام معصوم و خدا معرفي كرد و خواهان برخورد قاطعانه و بيرحمانه نمود. وي كه از سران تظاهرات غيرقانوني به عنوان كساني كه سر درآخور آمريكا و اسرائيل دارند از بيسجيان تشكر ويژه نمود.
احمد خاتمي كه از سخنان اوباما به شدت عصباني بود حرفهاي او را در مورد كشته شدن يك دختر در ايران به اشك تمساح تشبيه كرد و كشته شدن ندا آقا سلطان را ساخته دست خود اغتشاشگران دانست. (اصلا خود ندا گفته بود بيا من بكش، بيا من بكش – اين تيكه از بنده است)
جمعه، 5 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
دستبندهاي سبز قهرماني
بازي ايران و كره جنوبي كه شروع شد بيشتر از اينكه به تركيب تيم توجه كنيم توجهمان به دستبندهايي بود كه 6 دلاور ايران زمين با بستن آنها نشان داده بودند كه در كنار مردم ايران رايشان سبز است.
چهارشنبه، 3 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
در شهر خبري نيست! همه جا امنوامان است
ساعت ۷ بعد از ظهر
دوشنبه شب خسته از محل كار برگشتم. تلويزيون را روشن كردم. ساعت نزديك به 7 شبكه اول راز بقا دارد در مورد تمساحها و خوراك آنها، شبكه دو گفتگو با يك چهره ادبي، شبكه سه برنامه سفر و راهها. شبكه چهار پروفسور دكتر حميد مولانا تبعه آمريكا، مشاور عالي رئيس جمهور ايران، داراي موسسه تحقيقاتي مولانا با رديف بودجهاي در دولت دارند در مورد مسائل اخير تحليل ميكنند. شبكه 5 اخبارهاي شهرتانهاي تهران، شبكه 6 مسائل و تذكرات راجع به كنكور.
دوشنبه، 1 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هشت
5 – 6 چراغهاي ماشين را روشن كنيد و در خيابان باشيد
امروز (دوشنبه1-4-88) ساعت 5 – 6 عصر با ماشينهايي با چراغ روشن در خيابانها حاضر ميشويم تا نشان دهيم كه ما خواهان خشونت نيستيم. تنها خواست ما هماني كه در قانون اساسي به آن اشاره شده يعني «حق حاكميت از آن خداوند و هم اوست كه انسان را بر سرنوشت خود مختار كرده است.» اين حق را ما در هر كجا كه بخواهيم و به هر كس كه بخواهيم واگذار ميكنيم. امروز نشان ميدهيم كه ما با خشونت مخالفيم و در حالي كه بسياري از تندروهاي هر دو طرف خواستار مقابله و زورآزمايي خيابان هستند ستاد ميرحسين موسوي همچنان بر آرامش و متانت خود در نشان دادن اعتراضات پافشاري ميكنند. صبر و استقامت اين شخصيت بيشاز پيش من را شيفته خودش كرده.
در آخرين روزهاي تبليغات انتخاباتي روزنامه جوان وابسته به بخشي از سپاه در سرمقالهاي برنامههاي خود را براي در نطفه خفه كردن انقلاب به اصطلاح رنگي يا مخملي بيان كرده بود. طي دو روز گذشته تهران شاهد برخوردهاي شديدي بود كه نشان ميداد برخي از اساس به دنبال ايجاد چنين فضاي امنيتي هستند كه تحت لواي آن بتوانند به سركوب و دستگيري و زنداني كردن افرادي كه از آنها داراي عقده و كينهاي بس جانسوز هستند بپردازند.
دستگيري افرادي همچون مهندس بهزاد نبوي، ميردادمادي، مزروعي و بسياري از اعضاي مشاركت و مجاهدين انقلاب اسلامي كه سالهاست پس از مجلس ششم مورد كينه و نفرت گروهي قرار گرفتهاند كه سياهي دلشان اين روزها در مقابل مردم عيان شده است.
دستگيري مجروحي چون سعيد حجاريان نشان ميدهد كه طيفي از نيروهاي امنيتي و وابسته به انجمن حجتيه و مدرسه حقاني بيشتر از آنكه از مردم بترسند از افراد معلولي (جسمي) چون حجاريان ميترسند و نگران هستند اما به اعتقادم در تحليلهايشان اشتباه صورت گرفته و اين مسئله را به مرور بهتر خواهند فهميد.
در اين ميان چيزي كه براي من و تو ايراني مهم و در حكم وظيفه شرعي، عقلي و انساني و اجتماعي است اولا دادن همان يك راي بود، دوم اعتراضي آرام چراكه تنها اين اعتراض آرام است كه نقشههاي هر دو طرف كه مخالفان واقعي خواست و اراده خداوند كه انسان را مختار برسرنوشت خود قرار داده نقش برآب ميكند. دو طرفي كه شامل آشوبطلباني چون منافقين كه سالهاي سال است در فرصت نشستهاند تا كشور را دچار درگيري كنند و هم كساني كه به بهانه سركوب آشوبطلبان قصد سركوب ملتي فهيم و آرام را دارند.
جمعه، 15 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت
در روزهاي گذشته برخلاف ميل باطني و علاقه شديدم به مهندس موسوي هيچ مطلبي در باره انتخابات ننوشتم. بعد از مناظره مهندس با احمدينژاد امروز دوستدارم تا براي ثبت در بين دوستانم اين مطلب را در وبلاگ بگذارم با اين اميد كه فردا روز براي آن يك راي شرمنده امام و شهدا نشده باشم.
تشريح اين پارادوكس كه چرا من كه نه طرفدار كه شيفته مهندس هستم به احمدينژاد راي ميدهم كمي مشكل به نظر ميرسد. من از روي دوستي با مهندس به احمدينژاد راي خواهم داد. مناظره چهارشنبه شب مهندس و رئيسجمهوري به همه نشان داد كه با شخصي طرف هستند كه آمار و ارقام را آن طور كه خودش دوست دارد اعلام ميكند. در مورد توني بلر و دادن نامه عذرخواهي ميگويد اما امروز لندن آن نامه را تكذيب ميكند (لازم است براي افشاگري آقاي احمدينژاد نامه را منتظر كنند) رئيس جمهور هيچ توضيحي قانعكنندهاي در مورد عربستان مسائل مربوط به التماس براي دعوت شدن نداد. همينطور در مورد مسئله توهم دزيده شدن خادم ملت در عراق و ايتاليا. اما در عوض چنان خود را حق به جانب نشان مي دهد كه همسرم در هنگام ديدن مناظره گفت: «نكنه اين داره درست ميگه» از همين روست كه معتقدم اگر احمدينژاد برود از خود بتي ميسازد كه فرورختنش زمان زيادي لازم دارد چراكه خود را سرآغاز دستاوردهاي بزرگي معرفي ميكند كه دولت پس او آنها را برهم زد. هيچ كس هم به او نميگويد كه چرا اين همه پول مملكت را خرج ماجراجوييهاي خود كرديد. اما اگر بماند چه اتفاقي ميافتد؟ آقاي احمدينژاد قولهاي فراواني را اينبار نه در شعار كه در عمل به معلمان، بازنشستگان، كارگران، عدم ترس از تحريم بنزين، پخش سهام عدالت، مسكن مهر را به مردم داده و استارت آن را زده كه بايد پس از انتخابات به سرانجام برسد، اما قطعا نه پولي دارند كه به معلمان بدهند و نه پولي كه حقوق بازنشستگان را زياد كنند. قطعا پولي از سهام عدالت كه اين روزها با عجله خصوصا به خبرنگاران ميدهند نسيب كسي نخواهد شد و به وضوح معلوم است كه نتيجه مسكن مهر كه قرار بود هر سال يك ميليون و 200 هزار خانه ساخته و تحويل مردم شود و امسال سال دوم آن است و حتي يك خانه هم تحويل كسي نشده چه خواهد بود.
معتقدم در اين زمان است كه مردم متوجه ميشوند كه چه برشان آمده و اگر در آن روز شخصي كه خود را فاتح و محافظت شده در هالهاي از نور ميبيند خارج از حكومت باشد همه را به گردن دولت پس از خود خواهد انداخت. اما ممكن است ما مجبور باشيم كه 2 سال ديگر اين وضع را كه روز به روز به سمت خرابي پيش ميرود تحمل كنيم اما براي هميشه از دست رفتار كساني كه با شعارهاي مردمفريب قصد دارند راي آنها را بخرند راحت خواهيم شد. حال امروز مردم ما مختارند كه يا با تحمل ريشه رفتارهاي عوامفريبانه را بكنند يا اجازه دهند هرآنچه كه گذشته را سرپوش بگذارند و به آينده پيش برود اما دراين صورت ممكن است روزي شخصي ديگري با همين شعارها بر موج احساسات مردم سوار شود و بدون هيچ عملكردي راي آنها را بخرد.
چهارشنبه، 9 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و هفت
براي كساني كه سالهاي ابتدايي انقلاب را درك و تجربه كردهاند يادآوري آن سالهاي سخت و پر از تشويق بودن يا نبودن پدر، آمدن يا نيامدن برادر و تكهتكه شدن مادر، دايي، عمه، پسرعمو حسي را پس از سالها برميانگيزد كه نه ترس كه با احساس مقاومت و پايداري بيشتر همراه است.
به يادآوري آن روزها براي ما كار سختي نيست وقتي از كنار سلماني محل سابقم ميگذرم به ياد روزي ميافتم كه سرآسيمه همه به داخل مغازه نگاه ميكردند. مشتري كه روي صندلي خشك شده بود ياراي برخاستن نداشت و كسي كه روي زمين پراز خون دراز كشيده بود عموي دوست من بود. از كنار نجاري كه گذر كنم يا دو برادري ميافتم كه ناجوانمردانه با به رگبار بسته شده بودند و هر كس ميگذشت براي تشريح فاجعه نه از نامردي ضاربان كه از نامرد بودن اسلحه ژ3 ميگفت كه چطور در هنگام خروج گلوله سينه برادر كوچكتر با شكافته بود. آخه برادر كوچكتر از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود.
برعكس سايرين كه سعي ميكنند فراموش كنند روزهاي سخت را من هميشه به ياد خواهم داشت زماني كه تولدي در بلوار فردوس تهران با گراي مستقيم منافقين مورد اصابت موشك قرار گرفته بود و شمع جان 10ها آن شب خاموش شد و مسعود و مريم در بغداد در كنار مشاوران صدام سرود تولد مبارك ميخواندند و به جاي شمع موشك به سمت ايران فوت ميكردند.
داستان نامردي منافقين را لازم نيست كه ديده باشي فقط شنيدن كافي است. اگر خوب گوش كنيد صداي صداها مادري كه مينيبوس سرويس مدرسه فرزندانشان دچار كينه و نفرت تشنهگان زور و قدرت سوخت خواهي شنيد. گوش كن صداي قلب به درد آمده مردم را از شهادت اسوه مردمي بودن مديران شهيد رجايي ميشنوي.
من اما درد به يادآوري آن روزها را به فراموش و آرامش ترجيح ميدهم. امروز بعد از 28 سال از آن روزها درحالي كه كوچههاي محلهمان به نام شهدايمان ميبالند، اتحاديه اروپا منافقين را از ليست گروههاي تروريستي خارج كرده، راستي چرا آمريكا كه هنوز اين سازمان را در ليست گروههاي تروريستي خود دارد به اتحاديه اروپا اعتراض نميكند. مگر از ديد آنها اين سازمان تروريستي نيست. شايد هم اين ليستهاي سياه براي سياهكردن سياههايي است كه امروز به كاخ سفيد رفتهاند و مردم خود را گول ميزنند.
خدا را چه ديدي شايد يك روز قاتلي پس از سالها دربهدري و دريوزگي صدام و بدبختي در پادگان اشرف، مشرف به زيارت برج ايفل شد و در حالي كه پاسپورت فرانسوي و انگليس در دست داشت به عنوان يك توريست وارد ايران شد. اما امروز به مدد شهرداري تهران عكس شهيدانمان بر سردرخانههايشان نصب شده و توريست ايراني – فرانسوي پس از سالها شايد بتواند در چشمان آن شهيد نگاهي كوتاه بياندازد اما مطمئنم كه نخواهد توانست قدم در آن كوچه بگذارد نه شرم و حيا و وجدان بيدار مانع از ورودش نميشود آن كسي كه مانع از وردش ميشود منم.
جمعه، 8 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هفت
سردار عراقي فرمانده سپاه محمد رسولالله تهران بزرگ: «گشتهاي عملياتي دائمي و ماندگار خواهد بود و در محلهها گشتزني ميكنند. و با جرايم آشكار برخورد ميكنند و آن را به نيروهاي انتظامي ارجاع ميدهند. خودشان كار اجرايي نخواهند داد.»
از آنجا كه هفته اول آذرماه هفته بسيج بوده بالطبع فعاليتهاي اين ارگان نظامي، فرهنگي در هفته اخير مورد توجه بسياري از كارشناسان و نظاران سياسي بوده خصوصا برنامههاي هفته بسيج در سال جاري و اعلام شروع گشتهاي دائمي بسيج در خيابانها كه شب گذشته بسياري از هموطنان شاهد آن بودند. هيچ كسي نميتواند منكر فداكاري بسيجيان در عرصه خدمت به مردم، جامعه و كشور باشد، فعاليتهاي بسيج در مقاطع مختلف از جنگ گرفته تا واكسيناسيون بر كسي پوشيده نيست اما عملكرد بسيج در سالهاي پاياني دهه 60 براي مردم ما يادآور خاطرههاي تلخي است كه به مرور منجر به از بين رفتن گشتهاي ايستوبازرسي شد. از عمدهترين دلايل برچيده شدن اين ايستگاهها ميتوان به پادگاني و نظامي كردن جامعه اشاره كرد كه به شكل مشهودي به وجهه داخلي و خارجي ايران كنوني لطمه ميزند. امروز ما در كشوري آرام و امن زندگي ميكنيم. هر چند فاسد هست، دزدي هست، قاچاق هست اما عموميت جامعه در تكاپوي دردهاي معيشتي همان چيزي كه همگان فكر ميكردند كه در سالهاي رياست جمهوري آقاي خاتمي به دست فراموشي سپرده شده بود، هستند نه در فكر برقراري امنيت كوچه و محله و شهر.
اولين سئوالي كه بعد از مشاهده اين ايستگاههاي در ذهن ايجاد ميشود اين است: «چه خبر شده». جوابي كه از مجريان طرح ميشنويد ساده است. «خبري نيست. بسيج و نيرو هاي نظامي به وظيفه خودشان عمل ميكنند، قصد برخورد ندارد فقط افرادي كه جرم آشكاري دارند به مراجع قضايي و انتظامي ارجاع ميدهند.» اما چيزي كه درعمل اتفاق ميافتد هماني است كه برسر دكتر زهرا بنييعقوب آمد. دكتر زهرا بنييعقوب كه در حال گذراندن طرح پزشكي خود در همدان به سر ميبرد با يك فرد محرم يا نامحرم (فكر نميكنم من را قرار باشد در قبر او بگذارند كه نگران باشم كه او با نامحرم ارتباط داشته) در پاركي مشغول گفتگو بوده كه توسط نيروهاي امربه معروف و نهي از منكر (شما بخوانيد بسيج) دستگير و در دستشويي زندان كشته ميشود. گزارش پزشكي قانوني حاكي وي با فشردن جسمي نرم مثل طناب يا پارچه خفه شده.
قصد ندارم وارد شايعاتي كه در مورد اين قضيه هست شوم و به جويسازيهايي كه در پس آن قصد دارند همه كارهاي بد را به نام بسيج بزنند و همه كارهاي خوب را به ديگران نسبت بدهند دامن بزنم. تقاضاي همه مردم از برادران بسيج كساني كه بي مزد و منت خدمت ميكنند. شب را در خيابان در سرما ميايستند اين است كه وارد حريف خصوصي افراد نشوند. هر يك از ما اگر جرمي را ببينيم محال است كه صدايمان درنيايد مگر آنكه خودمان هم همان مشكل را داشته باشيم. يك قاچاقچي دوست ندارد با قاچاقچيان برخورد شود. يك دزد همينطور اصلا مايل نيست كه با دزدان برخورد شود و.... اگر وزارت دادگستري و يا نهادهاي قضايي تعبير درستي از جرم مشهود بيان كننده سايرين هم خواهند فهميد كه قرار است با چه چيزي برخورد شود. آيا باز هم قرار است با صداي بلند ضبط ماشينها برخورد شود؟ آيا قرار است با مجالس و ماشينهاي عروس برخورد شود؟ با شاديها و يا پارتيهاي جوانان؟ قرار است با چه چيزي برخورد كنيد؟
فارغ از مسئله عنوان شده يعني وظيفه بسيج، اين نكته جاي سئوال دارد كه رئيس جمهوري كه با نصب دوربين در مراكز جرم خيز مخالف است و آن را امنيتي و پليسي كردن فضاي جامعه ميداند چطور در مقابل اين دستورالعمل و آغاز گشتهاي دائمي بسيج هيچ واكنشي نشان نداده. تصور من اين است كه رئيسجمهور افراد بسيج را بيغرضتر و منصفتر از دوربينها ميدانند و فكر ميكنند چيزي كه دوربينها به مراكز پليس انتقال ميدهند مغرضانهتر است و افراد بسيج كه همين قصد را دارند يعني برخورد با جرايم مشهود (يعني جرايمي كه ديده ميشوند) صالحتر هستند.
حضور دكتر احمدينژاد بعد از رفتن از شهرداري به رياست جمهوري در مجالس مداحان بزرگ تهران نشان از علاقهخاص ايشان به بسيج و پايگاهها و هياتهاي مذهبي دارد. اما بعداز روي كارآمدن رئيس جمهور مردمي و هياتي برخلاف تصور پيرمداحان تهران حاجمنصور ارضي احمدينژاد اجازه برپايي ايستوبازرسي هاي شبانه بسيج را طي سه سال و نيم گذشته صادر نكرد. و به اعتقادم اين رفتار احمدينژاد بيشتر از آنكه امنيتي و نظامي باشد انتخاباتي و قصد به دست آوردن دل پايگاههاي بسيج را دارد كه نقش بسيار مهمي در جمع آوري آرا و صندوقهاي راي گيري دارند و شايد اين برگ برنده آقاي احمدينژاد در انتخابات آينده باشد اگر اين ايستگاهها همچنان پابرجا بمانند. بسيج دوباره تمام تلاش خود را خواهند كرد كه او رئيس جمهور آينده ايران باشد. چرا كه بدنه بسيج شديدا خواهان اين گونه خودنماييها و بهرخ كشيدنهاست كه سالهاي دور شايد خود ما هم دوست داشتيم جزو از آنها باشيم يا در طرف ديگر و مخالفشان.
